تبليغاتX


باطلا باید نوشت























باطلا باید نوشت

مقاله - مدل های روز - ترفند های کامپیوتر - ترفند های رجیستری و هر چی که دلتون بخواد

اگر سکوت کرده ام به روی زندگی ،

به پای خوب بودنم نگذار !

روزگار با ضربه هایش مرا لال کرد...

فقط گاه گداری لبخند میزنم

که بداند هنوز هم مقاومم برای ضربه هایش
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 16:53 توسط Reza| |

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بــی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
 فارغ از جام الستـش کرده بود
سجده ای زد بـر لـب درگاه او
پُر ز لیلا شد، دل پر آه او
 گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دسـتـم داده ای
وندر این بازی شــکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاسـت آنم می زنی
خسته ام زین عشق ،  دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن
مرد ایـن بـازیچـه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو... من نیستم
گـفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سالها بـا جور لیلا سـاختی
من کنارت بـودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم

کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یـا ربــت
غیر لیلا بـر نیامد از لبت
 روز و شب او را صـدا کردی ولی
 دیدم امشب با مـنی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر می زنی
در حریم خانه ام در می زنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش بـــاش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 22:28 توسط Reza| |

می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود.

همان دلهای بزرگی که جای من در آن است
آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم.

دلتنگی هایت را از خودت بپرس.

و نگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمی خواهم تو همان باشی!

تو باید در هر زمان بهترین باشی.

نگران شکستن دلت نباش!

میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی شود ...

و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ...

و تو مرا داری ...

برای همیشه!

چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...

چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...

چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!

درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!

دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...

می خواهم شاد باشی ...

این را من می خواهم ...

تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.

من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...

نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.

شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟

اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!

فقط کافیست خوب گوش بسپاری!

و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!

پروردگارت ..

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 16:1 توسط Reza| |

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 13:27 توسط Reza| |

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 13:6 توسط Reza| |

 

خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه غریبت شدم

تورا بخشنده پنداشتم و گنهکار شدم

تو را وفادار دیدم و هرجا که رفتم بازگشتم

تورا گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت

آمدم تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی؟

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 12:57 توسط Reza| |

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 11:19 توسط Reza| |

زندگی چیست ؟

اگر خنده است چرا گریه میكنیم ؟

اگر گریه است چرا خنده میكنیم ؟

اگر مر گ است چرا زندگی می كنیم ؟

اگر زندگی است چرا می میریم ؟

اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟

اگه عشق نیست چرا عاشقیم

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 9:29 توسط Reza| |

افسار دلم دست خدا بود چنین شد
ای وای اگر دست خودم بود چه میشد
مقصود خودم مهر و وفا بود چنین گشت
گر مقصود من جور و جفا بود چه میشد.

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

گاه دلتنگ میشوم ، دلتنگتر از همه دلتنگها ، گوشه ای مینشینم و میشمارم حسرتها را و محاکمه میکنم وجدانم را ، من کدام قلب را شکستم و کدام احساس را له کردم و کدام خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی خندیدم که اینچنین دلتنگم.

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

هر آنچه خواستم نیامد به دست! چون که بیگانه بودم در این دنیای پست! پی آب بودم کوزه به دست! چون که آب یافتم کوزه شکست

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

تقصیر ما نیست که بر روی حرفهایمان نمی مانیم ما بر زمینی زندگی میکنیم که هر روز خودش را دور میزند.

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

وقتی ازمادر متولد شدم صدا در گوشم تنین انداخت که بعد از این با تو خواهم بود...!
به او گفتم تو کیستی؟
گفت : غم.
فکر کردم غم عروسکیست که با او بازی خواهم کرد...!
ولی بعدها فهمیدم من عروسکی هستم در دستان غم
.

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 9:29 توسط Reza| |

چه کسى میگوید:که گرانى شده است؟

دوره ارزانیست!دل ربودن ارزان
دل شکستن ارزان!

دوستی ارزان است!دشمنیها ارزان
چه شرافت ارزان!

تن عریان ارزان
آبرو قیمت یک تکه نان
ودروغ از همه چیز ارزانتر

قیمت عشق چقدر کم شده است،کمتراز آب روان
و چه تخفیف بزرگى خورده،قیمت هر انسان..

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت 11:19 توسط Reza| |

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 11:36 توسط Reza| |

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 1:35 توسط Reza| |

کوله بارت بر بند ، شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم ، میشود آسان رفت

میشود کاری کرد که رضا باشد او .

ای سبک بال ، در دعای سحرت ، هرگز از یاد نبر ، من جا مانده بسی محتاجم . . .

التماس دعا

 

 

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 1:5 توسط Reza| |

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلی نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای؟

خسته ام زین عشق دلخونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو من نیستم

گفت:ای دیوانه لیلایت منم

در رگت پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلی ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 0:47 توسط Reza| |

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

از محبت نار نوری میشود

     وز محبت دیو حوری میشود

از محبت سنگ روغن میشود

     بی محبت موم آهن میشود

از محبت حزن شادی میشود

     وز محبت غول هادی میشود

از محبت نیش نوشی میشود

     وز محبت شیر موشی میشود

از محبت سقم صحت میشود

     وز محبت قهر رحمت میشود

از محبت مرده زنده میشود

     وز محبت شاه بنده می شود

از محبت گردد او محبوب حق

     گرچه طالب بود شد مطلوب حق

نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 16:2 توسط Reza| |

خوراکی های شفاف کننده پوست را می شناسید؟
پوست زیبا از درون شما خبر می دهد ، زمانی که شما بدنی سالم داشته باشید متعاقبا پوستی زیبا نیز خواهید داشت با خوردن این خوراکی ها پوست را از عمق زیبا کنید نه از سطح .اما چه خوراکی های به شما پوستی شفاف و زیبا می بخشند ؟
در این مقاله ۱۰ نکته را شرح می دهیم که شما برای داشتن پوستی شفاف و براق به آنها نیاز دارید .


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 13:54 توسط Reza| |

آرژانتین: سرزمین نقره (اسپانیایی)

آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما / آفتابی جنوبی (لاتین، یونانی)

آلبانی: سرزمین کوه نشینان

آلمان: سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن (فرانسوی، ژرمنی)

آنگولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود

اتریش: شاهنشاهی شرق (ژرمنی)

ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 13:50 توسط Reza| |

بدینوسیله
من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم
و مسئولیت های یک کودک هشت ساله را
قبول می کنم!

می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم
و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است…

می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است،
چون می توانم آن را بخورم…

می خواهم زیر یک


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 13:49 توسط Reza| |

اس ام اس و جملات فلسفی جدید

میان انسان و شرافت رشته باریکی وجود دارد و اسم آن قول است . . .

(توماس براس)

.

.

.

چاله ی شکست پر است از انسان های تندرو . . .

 

.

.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 15:52 توسط Reza| |

مورچه ای در پی جمع کردن دانه های جو از راهی می گذشت

و نزدیک کندوی عسل رسید. از بوی عسل دهانش آب افتاد

ولی کندو بر بالای سنگی قرار داشت و هر چه سعی کرد

از دیواره سنگی بالا رود و به کندو برسد نشد.

دست و پایش لیز می خورد و می افتاد…

هوس عسل او را به صدا درآورد و فریاد زد:

ای مردم، من عسل می خواهم، اگر یک جوانمرد پیدا شود


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 14:35 توسط Reza| |

وقتی مردی شما را بخواهد، هیچ چیز نمی تواند جلوی او را بگیرد.

اگر شما را نخواهد، هیچ چیز نمی تواند نگهش دارد.

دست از بهانه گیری برای یک مرد و رفتار او بردارید.

هیچوقت خودتان را برای رابطه ای که ارزشش را ندارد تغییر ندهید.

رفتار آرامتر همیشه بهتر است.

پاگیر نشوید. اگر فکر می کنید که شما را در حالت تعلیق نگه داشته است، مطمئن باشید که حتماً اینکار را کرده است.

هیچوقت به خاطر اینکه فکر می کنید گذر زمان ممکن است اوضاع را بهتر کند، در یک رابطه نمانید. ممکن است یکسال بعد به خاطر اینکار از خودتان عصبانی شوید، چون اوضاع هیچ تغییری نکرده است.


قبل از اینکه بفهمید واقعاً چه چیز خوشحالتان می کند، با کسی ارتباط برقرار نکنید.


اگر رابطه تان به این خاطر که مردتان آنطور که لیاقتش را دارید، با شما رفتار نمی کند، به اتمام رسید، هیچوقت سعی نکنید که با هم دو دوست معمولی باشید.


یک دوست با دوست خود بدرفتاری نمی کند.

تنها کسی که در رابطه می توانید کنترلش کنید، خودتان هستید.

از مردانی که پیش از ازدواج تقاضای رابطه جنسی میکنند دوری گزینید.

برای رفتاری که با شما دارد، حد و مرز بگذارید.

اگر چیزی ناراحتتان می کند، حتماً با او درمیان بگذارید.

هیچوقت اجازه ندهید، طرفتان همه چیزتان را بداند. ممکن است بعدها بر ضد شما از آن استفاده کند.

شما نمی توانید رفتار هیچ مردی را تغییر دهید. تغییر از درون ناشی می شود.

هیچوقت نگذارید احساس کند او از شما مهمتر است...حتی اگر تحصیلات یا شغل بهتری نسبت به شما داشته باشد. او را به یک بت تبدیل نکنید.

او یک مرد است، نه چیزی بیشتر، و نه کمتر.

اجازه ندهید مردی هویت و وجود شما را توصیف کند.

هیچوقت مرد کس دیگری را هم قرض نگیرید.

اگر به کس دیگری خیانت کرد، مطمئن باشید که به شما هم خیانت خواهد کرد.

مردها طوری با شما رفتار می کنند که خودتان اجازه می دهید رفتار کنند.

همه مردها بد نیستند.

نباید فقط شما همیشه انعطاف از خودتان نشان دهید...هر مصالحه ای دو جانبه است.

بین از دست رفتن یک رابطه و شروع یک رابطه جدید، به زمانی برای ترمیم و التیام نیاز دارید....قبل از شروع کردن یک رابطه تازه، مسائل قبلیتان را باید به کل فراموش کنید.

هیچوقت نباید دنبال کسی باشید که مکمل شما باشد. یک رابطه از دو فرد کامل تشکیل می شود. دنبال کسی باشید که مشابهتان باشد نه مکملتان.

شروع رابطه و قرار ملاقات با اشخاص مختلف جهت یافتن بهترین فرد خوب است. نیازی نیست که با هر کس که دوست می شوید همان فرد موردنظر شما برای ازدواج باشد.

کاری کنید که بعضی وقت ها دلش برایتان تنگ شود. وقتی مردی همیشه بداند که کجا هستید و همیشه در دسترسش باشید، کم کم نادیده تان می گیرد.

هیچوقت به مردی که همه آن چیزهایی که از رابطه می خواهید را به شما نمی دهد، به طور کامل متعهد نشوید.

این مطالب را برای بقیه خانم ها هم مطرح کنید.

بااینکار لبخند به لبان بعضی ها می آورید، بعضی ها را درمورد انتخابشان به فکر می اندازید و خیلی های دیگر را هم آماده می کنید.
می گویند یک دقیقه طول می کشد که یک فرد خاص را پیدا کنید، یک ساعت طول می کشد که او را تحسین کنید، یک روز تا دوستش بدارید و یک عمر تا فراموشش کنید.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 14:30 توسط Reza| |

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می‌خورد که واقعیه:دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!

این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.

وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می‌ارم!

راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.

با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش.

این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!

خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صداراه افتاد.

هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!

تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره.

تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.

تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.

نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند.

از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می‌دویدم که هوا کم آورده بودم.

دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.

وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل می‎دادیم سوار ماشین ما شده بود !!

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 11:17 توسط Reza| |

در این مطلب می خواهیم ۲۰ نکته ی اساسی که احترام شما نزد دیگران را بیشتر می کند و به صورت کاملا علمی ثابت شده است به شما معرفی کنیم.این موارد عبارتند از :

۱ – سلام دادن را تو آغاز کن زیرا سلام موجب اطمینان طرف مقابل می شود.
۲ – تبسم کن زیرا تبسم طرف مقابل را سحر می کند و قلبش را می نوازد.
۳ – به طرف مقابل خود اهمیت ده و از او تقدیر کن و با مردم آنگونه برخورد کن که دوست داری با تو برخود کنند.
۴ – در شادی های مردم شریک شو.
۵ – نیازهای مردم را برآورده کن زیرا بدین ترتیب به قلبشان راه می یابی .نفس ها با برآورده کردن نیازها پر می شود .
۶ – از لغزشها درگذر و در روح و روان خود تسامح نشان بده .
۷ – در جستجوی شگفتی ها باش ودر پی آنها باش که باعث کسب دوستی و جذب قلوب می شود .
۸ – در هدیه دادن بخیل نباش اگر چه قیمت آن کم باشد زیرا ارزش معنوی آن بیشتر از ارزش مادی است .
۹ – دوست داشتن را به طرف مقابل اظهار کن زیرا کلمات دوست داشتنی به قلب ها نفوذ می کند .
۱۰ – در پی نصیحت مردم باش بگونه ای که آبروی مخاطب نرود .
۱۱ – با دیگران در حد توجه شان صحبت کن زیرا افراد میل دارند که در مدار توجه شان کسی با آنها گفتگو کند.
۱۲ – خوشبین باش و بشارت را در دور و بر خود پخش کن .
۱۳ – اگر دیگران کار خوبی انجام دادند از آنها تعریف کن زیرا ستایش در نفس اثر می گذارد اما در تعریف زیاده روی نکن .
۱۴ – کلمات خود را برگزین تا جایگاه تو بالا رود زیرا کلمه ی نیکو بهترین وسیله برای نوازش قلبهاست .
۱۵ – با مردم متواضع باش زیرا انسانها از کسی که احساس برتری می کند متنفر هستند .
۱۶ – در پی صید عیوب دیگران مباش بلکه به اصلاح عیوب خود مشغول باش .
۱۷ – هنرسکوت را بیاموز زیرا مردم کسی را که به آنها گوش می دهد دوست دارند .
۱۸ – دائره دانش خود را وسیع گردان و درهر روز دوست تازه ای بدست آور.
۱۹ – تلاش کن که تخصص و توجهات خود را متنوع تر سازی ،این کار موجب آن میشود که هم دائره علم تو افزایش یابد و هم تعداد دوستانت .
۲۰ – اگر کار خوبی برای شخصی انجام دادی منتظر عوض آن نباش.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 10:45 توسط Reza| |

از  ریشه  و  تار  و  پود عاشق شده ام

گفتی چه سریع و زود عاشق شده ام



این  دانه  اگر  چه   تازه  روییده  ولی

من با همه ی وجود عاشق شده ام



قلبم   به   رسالت   تو   ایمان    آورد

این معجزه ی تو بود عاشق شده ام



بی  مرز  و  بدون  ترس  از پیشروی

خارج شده از حدود عاشق شده ام



آزادی   من  ،  فدای   همگامی  ما
 
من با همه ی قیود عاشق شده ام



از چشمه ی دل غزل غزل می جوشم

با   مهر   تو  رود  رود  عاشق  شده ام



با اینکه منی نمانده با این همه
تو

بر  آنکه مرا ربود  عاشق شده ام
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 18:8 توسط Reza| |

وقتی  دلت  برای خودت تنگ می شود

آیینه ای که سهم دلت سنگ می شود


وقتی صدا که پر شده از حس کال بغض

با  حرمت سکوت  تو  در جنگ می شود


می خواهی از خودت برهی آسمان شوی

اما   دو   پای   رفتن   تو   لنگ   می شود
 

با  خود به  بعد  فاصله ها  فکر می کنی

دنیا به پیش چشم تو بی رنگ می شود


اینجا که سهم عشق به هر کس نمی دهند

با    نام   مستعار    خدا    ننگ     می شود


اینجا بمان و فاصله ها را به هم بزن

هرچند با صداقت تو جنگ می شود
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 18:6 توسط Reza| |

این کاراکترها بسته به محیط فرهنگی،سطح بینش،تحصیلات و...افراد ارزشگزاری های متغیری

دارند...

 

ــ دخترها وارد شدن به دایره"امنیت" را ترجیح می دهند،ولی پسرها پاره خط"استقلال"را

بیشتر دوست دارند.

 

ــ دخترها به "احساسات" خود بیشتر بها می دهند،ولی پسرها "احتیاجات"خود را

مد نظر قرار  می دهند.

 

ــ "امید" در دخترها و "آرزو"در دل پسرها موج می زند.

 

ــ دخترها به هنگام درگیری عاطفی"افسرده"می شوند،ولی پسرها معمولا به "انزوا"

کشیده می شوند.

 

ــ دخترها خواهان "برابری" و پسرها خواهان "برتری" می باشند.

 

ــ در صحنه ی زندگی معمولا دخترها "بیننده" و پسرها"بازیگرند" و اکثر دخترها به

 "بود یا نبود" می اندیشند ولی پسرها به "باید و نباید"...

 

ــ دخترها معمولا به آسانی"تحمل" می کنند و پسرها به سادگی"تحمیل"...

 

ــ دخترها بیشتر در معرض "تهدید"و"تحقیر" واقع می شوند و پسرها در معرض

"تحریم"و"توبیخ"...

 

ــ دخترها در "توضیح"دادن و پسرها در "توجیه"کردن مهارت قابل توجهی دارند.

 

ــ دخترها به آسانی خود را با محیط"تطبیق" می دهند،ولی پسرها دوست دارند محیط

را"تغییر" دهند.

 

ــ دخترها به "تفاهم"و پسرها به "توافق" راغب ترند.

 

ــ دخترها معمولا دوست دارند"جذاب و جدید"باشند و پسرها دوست دارند "جالب"...

 

ــ دخترها نگهبانی از "حرمتها"را ترجیح می دهند و پسرها نگهبانی از "حریم ها"را...

 

ــ دخترها مسائل را با هم"ترکیب" می کنند،ولی پسرها همواره سعی در "تجزیه"مسائل

 دارند.

 

ــ دخترها"تجلیل گرهای"خوبی و پسرها"تحلیل گرهای" خوبی از آب در می آیند.

 

ــ دخترها در مقوله"تقلید" و پسرها در مقوله"تقلب" توانائی دارند.

 

و صدها تفاوت دیگر...

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 18:5 توسط Reza| |

 مخفف عبارات  

Lake of sorrow (دریاچه ی غم)

 

Ocean of tears (اقیانوس اشک)

 

Valley of death (دره مرگ)

 

End of life (آخر زندگی)!......
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 17:55 توسط Reza| |

 

ازغـم خبری  نبود  اگــر عشـق  نبـود

دل بود ولی چه سود اگــر عشـق نبود؟

بی رنگ تر از نقطـه ی مـوهـومی بود

این دایـره‌ی کبـود ، اگـر عشـــق نبــود

از آینـــــه‌هــا غـبـــار خـامــوشـــی را

عکس چه کسی زدود اگر عشـق نبود؟

در سینه‌ی هر سنگ دلی در تپش است

از این همه دل چه سود اگرعشق نبود؟

بی عشـق دلـم جز گرهی کور چه بود؟

دل چشـم نمی گشـود اگــر عشــق نبـود

از دست تـو در این همــه سرگــردانـی

تکلیف دلـم چه بــود  اگـر عشـق نبود؟

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 17:53 توسط Reza| |

بـی ارزشـم و جـز تـو خریدار ندارم

گیـرم بخـرنـدم ، به کسـی کار نـدارم

گر در هر دو جهانم نپسندد تو پسندی

مـن در دو جهان غیـر شما یار ندارم

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 17:52 توسط Reza| |

 
پسرک گفت : بعضی وقت ها قاشق از دستم می افتد

پیرمرد گفت : من هم همینطور

پسرک به آرامی گفت :

بعضی شب ها هم رخت خوابم را خیس میکنم

پیرمرد خندید و گفت : من هم همینطور

پسرک گفت : بعضی وقت ها گریه میکنم

پیرمرد سری تکان داد و گفت : من هم همینطور

پسربچه دستش را در دستان گرم پیرمرد گذاشت و گفت :

اما بدتر از همه این است که به نظر میرسد بزرگتر ها هیچ توجهی به

من ندارند

پیرمرد اهی کشید و گفت : درکت میکنم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 12:35 توسط Reza| |


آخرين مطالب
» سکوت من
» مناجات مجنون با خدا
» پیامی از طرف خدا
» دلا
» دلتنگی
» خدایا!!!!!!!!!!!!!!!
»
»
» خدا
» همه چیز ارزان است !!!!!

Design By : RoozGozar.com